تبليغاتX
داستان عشق
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384
اگر گفتين
اگر گفتين فرق واحد پول ايران و انگليس چيه ؟
در انگليس شما يک کيف اسکناس مي برين و باهاش يک ماشين مي خرين ، اما در ايران شما يک ماشين اسکناس مي برين و باهاش يک کيف مي خرين.
 

اگر گفتين فرق گردش کردن در تهران و پاريس چيه ؟
در پاريس هروقت شما خواستيد گردش کنيد از ماشين پياده مي شين و در تهران هروقت خواستيد گردش کنيد سوار ماشين
مي شيد.


اگر گفتين فرق يک مجرم در ايران با يک مجرم در جاهاي ديگر چيه ؟
در همه جا آدم اول جرمش معلوم ميشه و بعد زنداني ميشه ، اما در ايران آدم اول زنداني ميشه و بعد جرمش معلوم ميشه 

 
اگر گفتين فرق يک تخم مرغ در تهران و مسکو چيه ؟
در مسکو اگه تخم مرغ را زير مرغ بذارن بعد از ۲۱ روز احتمالا يک جوجه از تخم مرغ بيرون مياد ولي در تهران پس از ۲۱ روز ممکن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد
 

اگر گفتين فرق محل کار ايرانيها و آمريکائيها چيه ؟

مردم آمريکا در خانه استراحت مي کنند و در اداره کار مي کنند و در خيابان تفريح ، اما مردم ايران در خانه تفريح مي کنند ، در اداره استراحت مي کنند و در خيابان کار !


اگر گفتين فرق يک نويسنده ايراني با يک نويسنده آلماني چيه ؟
يه نويسنده آلماني وقتي نوشته هاش چاپ شد معروف مي شود و بالا مي رود اما در ايران وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود و به پايين ( سياه چال ) مي رود .


اگر گفتين فرق يک تاجر ايراني با يه تاجر عرب چيه ؟

تاجر عرب از وقتي شناخته شد موفق و خوشبخت مي شود ، اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و زالوي اقتصادي  و
" از کجا آوردي " و...  بدبخت مي شود ! 


اگر گفتين فرق يک زنداني در ايران و يک زنداني در اروپا و آمريکا چيه ؟
در اروپا و آمريکا وقتي کسي به زندان مي رود اعتبارش را از دست مي دهد ، اما در ايران وقتي کسي زنداني مي شود  اعتبار بدست مي آورد .


اگر گفتين فرق يک آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان در چيه ؟
در همه جاي دنيا وقتي کسي موفق ميشه همه به او نزديک ميشن و با او شريک ميشن و به او کمک مي کنن اما در ايران وقتي کسي موفق بشه همه از اون فاصله ميگيرن و ارتباطشونو قطع مي کنن و جلوي کارشو ميگيرن !


اگر گفتين فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري کانادا چيه ؟
سيستم اداري کانادا چون کار مردم را راه مي اندازد از آنها پول ميگيره ولي سيستم اداري ايران چون جلوي کار مردم رو ميگيره و اونارو سر ميدوونه ازشون پول ميگيره

اگر گفتين فرق يک ماشين در ايران و بلژيک چيه ؟
در بلژيک وقتي شما ماشين مي خريد دائما قيمت آن کم مي شود ولي در ايران دائما قيمت آن زياد مي شود .


اگر گفتين تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه ؟
در همه جاي دنيا آدم وقتي دشمن داشته باشه جلوي کارش گرفته ميشه ولي در ايران وقتي آدم دشمن داشته باشه تازه انگيزه کار پيدا مي کنه !


اگر گفتين تفاوت موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگه دنيا چيه ؟

در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در اماکن عمومي پخش مي شود صداي آن زياد است و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را کم مي کنند ، اما در ايران وقتي موسيقي را در خانه پخش مي کنند صداي آنرا زياد مي کنند و وقتي در مکان عمومي آنرا پخش مي کنند صداي آنرا کم مي کنند !
 

 

+ نوشته شده در 9:31 توسط محمد حسين.
جمعه بیست و ششم اسفند 1384
و من تنهاي تنها
 Love Letter و من تنهاي تنها ، دور از هر آشنا بودم
سرودي تلخ را بر سنگ لبهاي سخت مي سرودم
نواي ناشناسي ، نام من را زير دندانهاي خود بشکست
و شعر ناتمامي مي خواند
بيا با من .... بيا با من
از آن شب در تمام شهر مي گويند ...
او با تو
ولي من خوب مي دانم
نـــه او با مـــن
نـــه مــــن با او!...
 
 
 Wink  
دوستتون دارم
محمد
 Kisses 
+ نوشته شده در 6:59 توسط محمد حسين.
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
برايم
برايم ساحل دريای عشقی        برايم ناجی يک سرنوشتی

 

              برايم يک گل ياس سفيدی         برايم آبشاری در کويری

 

      برايم آشنا و نازنينی      برايم با شکوهی چون نسيمی

 

               برايم اوج يک حس غريبی        برايم بهترين حس زمينی

 

   برايم يک پناه آخرينی      برايم تو عزيز و با وفايی

 

               برايم تو نجيب و بی ريايی      برايم يک جهان نور اميدی

 

       برايم تا هميشه بهترينی           برايم تا هميشه بهترينی

+ نوشته شده در 10:19 توسط محمد حسين.
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
قسم
 

قسم به دریای محبت که توی نگاهته

به اون خدایی که میدونم همیشه باهاته

نمیتونم بی تو بمونم توی این زمونه

اشکای من وقتی نیستی واسه ی تو رونه

دلم پریشونته , خراب و داغونته

نگاه نکن به این همه شبهای بی ستاره

ببین دلم برای دیدنه تو بیقراره

تو کوله راهه زندگی فانوس من نگاهته

حرفهای شیرینت واسم مثل شاخه نباته

دنیا برام بدونه تو مثل جهنم میشه

با تو باشم لحظه به لحظه غصه هام کم میشه

من و تو با هم میتونیم غصه هارو حاشا بکنیم

رو بال ابرها بشینیم دشت و تماشا بکنیم

+ نوشته شده در 10:15 توسط محمد حسين.
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
نیمکت کهنه باغ

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولين بارش زمستاني
از ذهن پاك كرده است
خاطره شعرهايي را كه هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهايي را كه هرگز نخوانده بودي

+ نوشته شده در 17:41 توسط محمد حسين.
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
گلبهار
Longing For You... A romantic message from your heart to your beloved's.


بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

Just The Two Of Us... A romantic message for him/ her.
 
اين روزها آرزوهايم هم

مينی مآل شده است

به خيال چشم تو هم دلخوشم

 
Spring Flowers ! Wish your friend/ loved one joy with these flowers.

گفتم بهاراست

گفت ازتکرار خوشم نمي ايد

گفتم بهاراست ولی .

گفت ازتکرار خوشم نمي ايد

اونظربه واژه داشت و من به طبيعت

راستی ازکجا می دانست من وسواس دارم
I Love You ! Touch the chords of your beloved's heart with this romantic wish.

 

+ نوشته شده در 9:35 توسط محمد حسين.
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
امروز

 

امروز در کنارم نیستی حتی چهره ات را به خاطر ندارم!

 

 

شب در ماه به دنبال نگاهت می گردم. ای فرشته مهربان!

 

 

جای دستانت خالیست با عشق بگویم...عزیزم!!!

 

+ نوشته شده در 11:17 توسط محمد حسين.
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
وقتي كه من

وقتي كه من با خويشتن تنهاي تنها مي شوم


هم صحبت آيينه ها همزاد رويا مي شوم


سر مي گذارم پيش دل دل مي سپارم دست غم


در ياد تو گم مي شوم در خويش پيدا مي شوم

+ نوشته شده در 11:9 توسط محمد حسين.
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
+ نوشته شده در 10:41 توسط محمد حسين.
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384
چی بگم

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه مي شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه .
يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره .
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معني داره ، جائي که :
چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقي مثل من باشي ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لباي کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکي قلبت رو با سلامت عشقم معني کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه مي کني احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم .

+ نوشته شده در 11:15 توسط محمد حسين.
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384
افسوس

براي گريه هايم مرحمي بودي ولي افسوس مي رفتي ....                      


براي بودنت من لحظه هارا به عقب بردم وتو در چشمهاي گريه آلودم نگاه

 

کردي ولي افسوس مي رفتي .....

 


نمي دانم چرا گفتي: ميان من وتو فرسنگها فاصله است کاش ميشد تا برايم

 

 بار ديگر قصه ميگفتي واي افسوس بايد مي رفتي .....

 

چه آسان کوله بارسفرت را بستي آيا ميداني چه عاشقانه پشت سرت

 

 گريستم وهق هق شبانه ام قلب ستاره هاي قريب را لرزاند

 

آيا ميداني؟

 


اگر ميداني برگرد واين تنهاترين تنها را تنها مگذار

 

                                                   

                       برگرد...       

                                           برگرد ....

                                                برگرد....

+ نوشته شده در 9:16 توسط محمد حسين.
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
به آساني مي شود در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد،ولي به سختي مي شود در قلب او جايي

دست و پا کرد.

به راحتي مي شود در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد،ولي به سختي مي شود اشتباهات

خود را يافت.

به راحتي مي شود بدون فکر کردن حرف زد،ولي به سختي مي شود زبان را مهار کرد.

به راحتي مي شود کسي را که دوست داريم از خود برنجانيم،ولي به سختي مي شود اين رنجشرا

جبران کرد.

به راحتي مي شود کسي را بخشيد،ولي به سختي مي شود از کسي تقاضاي بخشودگي کرد.

به راحتي مي شود قانون را تصويب کرد،ولي به سختي مي شود به آن عمل کرد.

به راحتي مي شود به روياها فکر کرد،ولي به سختي مي شود رويايي را به دست آورد.

به راحتي مي شود به کسي قول داد، ولي به سختي مي شود به آن عمل کرد.

به راحتي مي شود دوست داشتن را به زبان آورد، ولي به سختي مي شود آن را نشان داد.

 

به راحتي مي شود اشتباه کرد، ولي به سختي مي شود از آن درس گرفت.

به راحتي مي شود دوستي را با حرف حفظ کرد، ولي به سختي مي شود به آن معنا بخشيد.

و در آخر:

به راحتي مي شود اين متن را خواند، ولي به سختي مي شود به آن عمل کرد.

+ نوشته شده در 16:38 توسط محمد حسين.
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
یک نفر دلتنگ است
         
 
 Image hosting by TinyPic
 
+ نوشته شده در 10:14 توسط محمد حسين.
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384
+ نوشته شده در 10:46 توسط محمد حسين.
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384
eshgh
 
man eshghra dar to
tora dar del del ra dar moghe tapidan
va tapidan ra be khatere to dost daram. man gham ra dar sokot
sokot ra dar shab
shab ra dar bastar
va bastar ra baraye andishidan be khatere to dost daram.
man bahar ra be khatere shekofehayash zendegi ra be khatere zibaeyash va zibaye ra be khatere to dost daram.
man donya ra be khatere khodayash khodayi ke to ra khalgh kard dost daram. harfe akhar : doostat daram
+ نوشته شده در 10:40 توسط محمد حسين.
شنبه سیزدهم اسفند 1384
عشق
نشاط انگیزو ماتم زایی ای عشق

                                عجب رسواگرو رسوایی ای عشق

              اگر چنگ تو با جانی ستیزد(عشق)

                               چنان افتد که هرگز بر نخیزد(عشق)

              خوشا عشق وخوشا ناکامی عشق

                               خوشا رسوای و بد نامی عشق

             خوشا بر جان من هر روز و هر شام

                               همه دردو همه دادو همه سوز

             خوشا عاشق شدن اما جدایی

                              خوشا دردو نوای بی نوایی

                                 

+ نوشته شده در 13:17 توسط محمد حسين.
شنبه سیزدهم اسفند 1384
بچه كه بودم

بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني كه

ميخواستم 10 تا ميخواستم
مامانمو 10 تا دوست داشتم ...خلاصه ته دنيا همين 10 تابود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود.

و حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟ نهايت دوست داشتن چنتاست؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم.10 تا بستني هم كفافمو نميده!!!

اما ميخوام بگم دوستت دارم.....ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ۱۰ تایه بچگی

+ نوشته شده در 10:6 توسط محمد حسين.
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384
مصاحبه

 
 
 
        در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم...
خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟
پاسخ دادم: اگر وقت داشته باشي
خدا پاسخ داد:
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟
من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها تو را بيشتر متعجب مي كند؟
خدا جواب داد....
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند.
اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند.
اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند.
اينك به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد هو به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند.
سپس سؤال كردم:
به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟
خدا پاسخ داد
اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند.
اينكه ياد بگيرند خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند.
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند.
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند.
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است.
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند.
اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند.
با فروتني خطاب به خدا گفتم:
از وقتي كه به من دادي سپاسگذارم
و افزودم: ‹‹ چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشي آنها بدانند؟ ››
گفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم ...
+ نوشته شده در 17:51 توسط محمد حسين.
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384
Man age ghamgino tanham man age ghorobe daryam to besho boseye baron roye khake khastegiham به خداامشب به اندازه تمام ستاره هاي اسمون دلم گرفته بود کاش پيشم بودي بي وفا؟؟؟ قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است قدر يک شب هم شده از او پرستاري کنيد! خسته تر از صداي من گريه ي بي صداي توست (((مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار الود و دور يا خزاني خالي از فريا دو شور !...))) ا گر بمانم ، ما نده ام تنها به خاطر آنكه دلم خواسته است و اگر بروم ، رفته ام تنها به خاطر اينكه عقلم خواسته است . و در اين دو راه خودم هستم و خودم . " تنها" ! در اين هر دو جا هستم اما نه براي كسي ، براي خودم ! و چه زشت و سرد و بي شور است زندگي كردن براي خويش ، بودن براي خود ! خيلي دوستتون دارم امشب خيلي دلم گرفته بود برام دعا کنيد
+ نوشته شده در 17:37 توسط محمد حسين.
سه شنبه نهم اسفند 1384
آمدم

آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم تا برای توبمیرم.

 

مهربان من!

 

آمدم ای نازنینم تا به جبران گذشته سر زپایت برنگیرم.

 

همزبان من!

 

آمدم تا آنکه باشم تکیه گاه خستگی هات.

 

ای گل نیلوفر من!

 

تا سحرگاهان بپیچد عطر گرم بازوانت در حریم بسترمن.

 

مهربان من!

 

بر دو چشم من نگاه کن         تو من را از من جدا کن.

 

                      با محبت آشنا کن.

 

ترک آن افسانه ها کن          مهربانی  را   صدا   کن.

 

                  این تو من را رها کن

                          نازنینم

 

              

                 تو من را از نو بنا کن

+ نوشته شده در 9:34 توسط محمد حسين.
دوشنبه هشتم اسفند 1384
راستی طناب ما کدام است؟!!!!
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بودابلیس را دید که با انواع طناب ها به دوش در گذر است .

کنجکا و شد و پرسید:ای ابلیس این طناب هابرای چیست ؟

جواب داد  برای اسارت آدمیزاد.

طناب های نازک برای افراد ضعیف النفس وسست ایمان و طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه میشوندسپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت وگفت:این ها را هم انسان های با ایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشت اند پاره کرده اندواسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت :طناب من کدام است ؟

ابلیس گفت: اگر کمکم کنی تا این طناب های پاره را گره بزنم خطا ی تو را به حساب دیگران می گذارم.

مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت: عجب با این ریسمان ها ی پاره هم میشود انسانی چون تورا به بندگی گرفت!

 راستی طناب ما کدام است؟!!!!

+ نوشته شده در 9:41 توسط محمد حسين.
دوشنبه هشتم اسفند 1384
کيستي
 

کيستي که من اينگونه به اعتماد نام خود را با تو مي گويم.

کليد خانه ام را در دستت مي گذارم

 نان شادي هايم را. با تو قسمت مي کنم

به کنارت مي نشينم

و بر زانوي تو .اينچنين به خواب مي روم ؟

 کيستي که من اين گونه به جد. در ديار روياهاي خويش با تو درنگ مي کنم

 (احمد شاملو)

 

 

+ نوشته شده در 9:31 توسط محمد حسين.
یکشنبه هفتم اسفند 1384
حبس ابد
تو را به دادگاه خواهند کشید

شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزییات جنایت معلوم نیست

اما.....

 اثر انگشت را .

روی قلبی شکسته یافته اند ......

+ نوشته شده در 20:16 توسط محمد حسين.
یکشنبه هفتم اسفند 1384

به انتهاي احساسي آرام انديشيدم

 به آ نچه که آرامشي بزرگ است
 
 در نهايت تصويري عاشقانه
                  
 به دنبال نگاهی عاشق اما محروم
 
 تصويري که سهمی از آن نداشتم
          
 فقط حس می کردم آرامشی بزرگ است
 
 پاکي آن احساس روحم را نوازشي داد
  
 از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
 
 که از هوي و هوس راهش جداست
     
 ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
 
 انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد
 
 بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
 
 از جنس باران که مرا جان بخشيد
                                                
 از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
 
 گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد
  
 مرا از عشق سيراب کند
 
 اين احساس که از آسمان باريد
     
 از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
 
 و حالا من هم قدري پاک شده ام
     
 تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد

+ نوشته شده در 20:15 توسط محمد حسين.
یکشنبه هفتم اسفند 1384
عشق سوزان

برای من زندگی ودنیا ومردمان همه هیچند . زیرا جز آنچه مال اوست چیزی ازجهان نمی خواهم ....

ببین ، ای رهگذر، هرچه را که یادگاراو نیست یکسره به تو می بخشم ...

 

چقدربه خود رنج می دهم تا گیسوانم را بیارایم وعطرهای گرانبها برتن زنم وجامه های

 

دلپذیربپوشم تا در نظرش زیبا جلوه کنم ...

 

ولی اینهمه چیزی نیست ،اگر می بایست برای خاطر او روز و شب آسیا بگردانم ، وپاروبزنم

 

وسینه زمین را بشکافم ، باز   لحظه ای در این راه درنگ نمی کردم .

 

تنها ای خدایان ، کاری کنید که او خود بدین عشق سوزان من پی نبرد، زیرا،آنروزکه بداند دل

 

من براستی درگرواوست ، در پی دلداری دیگر خواهد رفت !...

          

+ نوشته شده در 20:7 توسط محمد حسين.
یکشنبه هفتم اسفند 1384
من بي عشق ميميرم.

من بي عشق ميميرم.

 

عشق را همه جا ميتوان ديد:

دردامان سبز مادر

دردستان خسته پدر

درچشمهاي زني كه درباران خيس شده است

درسوت ممتد قطاري كه پس فردا از راه ميرسدودر هواي ابري امروز.

با عشق ميتوان حرف زد

با عشق ميتوان راه رفت

با عشق ميتوان گريه كرد

با عشق ميتوان همه ديوارها را برداشت و به جاي آن پنجره كاشت.

سوگند به چشمهاي تو كه هميشه بيدارندبزرگترين درس هستي جز اين دو حرف نيست:

 

بي عشق نميتوان زيست

بي عشق نميتوان بود.

+ نوشته شده در 17:33 توسط محمد حسين.
یکشنبه هفتم اسفند 1384
داستان زندگي ما آدمها
مرد جواني بسيار به كوه نوردي علاقه مند بود، اما دوست نداشت به همراه جمع به كوه برود و هميشه كوهنوردي تنها را ترجيح مي داد. پس از سالها كوهنوردي، اينك او در كارش بسيار خبره و ماهر شده بود.
در يكي از صعودهايش، او قله اي بسيار بلند و پر از برف را در نظر گرفت. پس از حدود دو هفته كوه پيمايي، اينك او به نزديكي قله رسيده بود. او همچنان به صعودش ادامه مي داد.
ديگر شب شده بود وهوا كاملا تاريك بود. چند متر ديگر تا رسيدن به قله فاصله نداشت. آخرين ضربه چكش را كه به ديواره يخي زد، ناگهان تعادلش را از دست داد....
سعي كرد هر طور شده خودش را نگه دارد، اما نتوانست؛
پاي تكيه گاهش ليز خورد و او به طرف دره زير پايش سقوط كرد...
مرگ را در چند قدمي خود مي ديد....

با سرعت وحشتناكي به سمت پايين ميرف و هيچ كاري از دستش ساخته نبود.
انگار تمام روزهاي گذشته را به ياد مي آورد. خاطرات تلخ وشيرين به سرعت از جلوي چشمانش مي گذشت. ديگر هيچ اميدي به زنده ماندن نداشت.
در عين نا اميدي به ياد خدا افتاد و او را با تمام وجود صدا زد:
-
خدايا! كمكم كن... من نمي خواهم بميرم...
يكباره احساس كرد طناب دور كمرش محكم شد و او در آن ارتفاع ميان زمين و هوا معلق ماند...
زبانش از ترس بند آمده بود. ناگ