تبليغاتX
داستان عشق
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385
قلمی به رنگ عشق
 
     با این قلم چه چیزا که می توان نوشت.

شما چی می نویسی.

من که می نویسم:

 شبی از درد دل گفتم قلم را

                                      بیا بنویس غم های دلم را

 قلم نالید گفت جان برادر

                                    ندارم طاقت این بار غم را

+ نوشته شده در 10:28 توسط محمد حسين.
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385
احساس
dell goftehaye man

همانگونه که دیگری نمی تواند،

بگوید چگونه احساسی نسبت به غروب زیبای خورشید داشته باشی،

به همانگونه دیگری نمی تواند،

بگوید که چگونه زندگی کنی.

تو آن هنرمندی،

که باید با دستهای خود تندیس تجربه ها را تراش دهی

 

رویاهایت را  رها مکن

+ نوشته شده در 11:20 توسط محمد حسين.
شنبه بیست و ششم فروردین 1385
تکیه کن
niloofar

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم  

تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

+ نوشته شده در 17:53 توسط محمد حسين.
شنبه بیست و ششم فروردین 1385
ای کاش
ای کاش وقتی نیلوفری می گرید نگوئیم کاری از دستمان بر نمی آید ، می توانیم شانه هایمان را با سخاوت در اختیار هق هقش بگذاریم . عادت کنیم اگر در یک شب تاریک مهتاب شدیم نوری بر ویرانه کلبه ای بخشیدیم ، روزی نیش خنجر نشویم قلب نقره ای ساکنان او را بشکافیم . اگر به عابری خسته از راه گفتیم دوستت داریم چشمان پر از ناز و تمنای او را به این بهانه شبنمی نکنیم
+ نوشته شده در 10:52 توسط محمد حسين.
شنبه بیست و ششم فروردین 1385
عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره...
پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که

پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم

اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و

گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي

دختر رو رها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!

چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.

دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيانمي

مونه!!!توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که

نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!

دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفريادزد: عشق پاک ديگه هيچ جاي

دنياپيدانميشه............ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت...

عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره...

+ نوشته شده در 10:51 توسط محمد حسين.
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385
یادته
Entry for March 25, 2006

یادته اومدی ازم پرسیدی: واسه ی چی زنده هستی؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در حالیکه تمام وجودم فریاد می زد فقط برای تو گفتم برای هیچی

بعد من از تو پرسیدم برای چی زنده هستی ؟؟؟؟؟

:در حالیکه اشک تو چشمای آسمونیت جمع شده بود گفتی

 برای کسی که واسه ی هیچی زنده ست.....................

+ نوشته شده در 16:25 توسط محمد حسين.
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385
شمع

شمع  بزم  و  محفل  شاهان  شدن  ذوقی   ندارد

ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ها را

 

+ نوشته شده در 16:13 توسط محمد حسين.
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385
کودک
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

نگاه معصومانه این کودک شما رو یاد چی میندازه؟؟!!!!!!!(منتظر نظرات قشنگتون هستم)

+ نوشته شده در 9:50 توسط محمد حسين.
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385
اي ساقي


خون من در رگ هر تاك دويد اي ساقي
آب حسرت ز لب جام چكيد اي ساقي

دست الطاف بلند تو بنازم كه چو سرو
سايه ات بر سر همسايه رسيد اي ساقي

ياد آن شاعر سر سبز سفر كرده به خير
كه بجز داغ دراين باغ نديد اي ساقي

دست تقدير فرو ريخت بهم ور نه كنون
برده بودم به فلك كاخ اميد اي ساقي

چه خيالي ست از اين آمد و رفت اي مردم
چه فتوحي ست در اين گفت و شنيد اي ساقي

در تماشاي تو بوديم كه يك ابر حسود
پرده اي بر رخ مهتاب كشيد اي ساقي

من افتاده ز پاي ستم انداخته را
تو مگر دست بگيري به نبيد اي ساقي

 

+ نوشته شده در 9:40 توسط محمد حسين.
شنبه نوزدهم فروردین 1385
انتظار بد
 
" بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری "
 
 " آينده متعلق به کساني است که زيبايي روياهاي خويش را باور دارند "
 
من به خورشید اعتقاد دارم ، حتی اگر ندرخشد !
من به عشق اعتقاد دارم ، حتی اگر تنها باشم !
من به خدا معتقدم ، حتی اگر ساکت باشد !
 
" بدتر از بد هم وجود دارد و آن انتظار بد است "
 
+ نوشته شده در 15:17 توسط محمد حسين.
شنبه نوزدهم فروردین 1385
فقط تو
اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود  می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را... فقط تو را دوست میدارم...
+ نوشته شده در 10:23 توسط محمد حسين.
شنبه نوزدهم فروردین 1385
رویش عشق

رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست
گوش کن
این صدای دل یک بلبل مست
در تمنای گلی است
که به او می گوید
تا ابد
لحظه به لحظه دل من
با همه مستی و شیدایی و عشق
همه تقدیم تو باد

                         

+ نوشته شده در 10:4 توسط محمد حسين.
جمعه هجدهم فروردین 1385
رفتی

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محلالم
یاد من نبودی اما من به یادتو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش؛بی بهانه یاد من باش
وقت گل کردن مهتاب؛عاشقانه یاد من باش

 

+ نوشته شده در 9:54 توسط محمد حسين.
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
درد
درد را از هر طرف بنويسي همان درد است مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسايه که دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش کرده است . من به روشني بد نکرده ام که تو افتاب کوچه مرا شکسته اي و قلبم را به رنج الوده اي و زخم خنجر بر پشت من نهاده اي من و تو غباري بيش نيستيم در اين ويرانسرا...يادت باشد.

من دلم تنگ کسي است که به دلتنگي من مي خندد . باور عشق برايش سخت است اي خدا باز به ياري نسيم سحر مي شود ايا دل به نازک دل من بربندد ؟

گفته بودي...گفته بودي:که چرا محو تماشاي مني؟ انچنان مات که يک دم مژه بر هم نزني....مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود....ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني..... تقديم به شما

+ نوشته شده در 17:42 توسط محمد حسين.
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
مکتب عشق

 

سیه چشمی به کار عشق استاد

 

                          به من درس محبت  یاد میداد...

 

مرا از یاد برد آخر، ولی من

                        به جزاو، عالمی را بردم از یاد...

+ نوشته شده در 17:3 توسط محمد حسين.
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
دل من
تقدیم به تو که بهترینی

دل من روي زمینه دل تو تو آسمونه
انقدر دوست دارم من كه فقط خدا مي دونه
بيا يه عهدي ببنديم ببينيم كدوم يك از ما
تا ته جاده ي دنيا بر سر عهدش مي مونه
بعضي قلبا بي ستارن يه ستاره هم ندارن
شايدم ستاره هاشون مث ما تو كهكشونه
برجاي غرور بلندن كه دارن به ما مي خندن
كاش با هم بريم يه جا كه بر خلاف شهرمونه
يادمه پرسيدم از تو كه مي شه با هم بمونيم ؟
گفتي اين كه دست ما نيست بذارش پاي زمونه
چه بباري چه بتابي چه بخندي چه بخوابي
عزيزم چه فرقي داره واسه اون كه شد ديوونه
نكنه بري يه روزي با يه قايق از كنارم
واسه ي دلم نذاري نه اشاره نه نشونه
مي دونم يه جاي اين عشق خستگي كار مي ده دستت
مرغ عشقمون رو آخر مي كني بي آشيونه
من نمي دونم چي ميشه نمي شه بگذرم از تو
شايد اون موقع ببارم تا شايد بياي به خونه
خلاصه فقط مي خواستم قصمون رو گفته باشم
مي دونم كه آخر عشق با خداي مهربونه
دل من فكراشو كرده كه صبور و باوفا شه
كاش دل تو هم صبور شه اين روزا اگر بتونه
ديگه حرفي نيست عزيزم بجز اشكي كه مي ريزيم
كاش بپرسي راز عشق و از گلاي ناز پونه

+ نوشته شده در 10:34 توسط محمد حسين.
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
دوست دارم...
 

208

دوست دارم...

من غم را در سکوت وسکوت را در شب وشب را در بستر وبستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم.

من عشق را در امید وامید را در تو وتو را در دل ودل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم.

ای دوست من خزان را به خاطر رنگش وبهار را به خاطر شکوفه هایش و خدایی که دل را برای تپش وتپش را در پاسخ وپاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوست دارم.

+ نوشته شده در 10:19 توسط محمد حسين.
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385
زندگی اجبار است...مرگ انتظار است...عشق یک بار است...فکر تو تکرار است...جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد....

--------------------------------------------------------------

وقتی میگی عاشق بارونی اما وقتی بارون میزنه چتر رو خودت میگیری

وقتی میگی عاشق گلی اما اونو ازشاخه می چینی

وقتی میگی عاشق برفی ولی از یه گوله برف میترسی

وقتی میگی عاشق پرنده هائی ولی اونا رو تو قفس نگه می داری

چه تور انتظار داری وقتی میگی عاشق منی من نترسم

---------------------------------------------------------------

سلامی به وسعت نامردی که این روزها وسعتش از وسعت عشق فراتر رفته

----------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در 18:8 توسط محمد حسين.
شنبه پنجم فروردین 1385
تبریک سال نو

از صمیم قلبم سال نورو به همه دوستان و عزیزانی که در تمام این مدت منو با نظراتشون سرافراز کردن وبرام قوت قلب بودن تبریک میگم

امیدوارم سال جدید برای تک تک شما گلای  باغ زندگی سالی پر از رحمت و نعمت باشه. سالی پر از شادی و سلامتی برای شما.

از خدا میخوام در این سال جدید  هیچکس رنگ غم و ناراحتی نبینه و هر کس هر آرزوئی کنج خونه قلبش داره به حق مهر و مهربونی خدا بهش برسه و هیچکس در حسرت هیچ چیز نباشه و فضای قلب همه آدما عطرآگین عشق و محبت باشه.

در آخردلاتون شاد  و لباتون خندون باشه.

+ نوشته شده در 18:1 توسط محمد حسين.