

سهم بي قراري هايم را
مي سپارم به روياها
و لمس حضورت را
با چشم هاي بسته به اثبات خواهم رسانيد!..
حرم نفس ها يت را
با لمس طنينش تصور خواهم کرد
و گرماي وجودت را
با التهاب ِ خون ِ جاري در رگ هايم جبران خواهم نمود!
به ستاره ي چشمک زن جاري در آسمان
خواهم نگريست و
تصور خواهم کرد
چشم هايت هوس فشرده شدن دلم را کرده است و
بي مهابا چشمک مي زند...
همين که احساس هايمان
پا به پاي هم رد پا به جا مي گذارد
کافيست...
عشق را به جايي خواهم کشانيد
که تصور حضورت
از بودنت دلچسبتر شود!
...
تنها يک چيز باقي مي ماند...
طعم روشن چشم هايت را
در نبود شان
با چه چيز جبران کنم؟!
چشم مي بندم تا مباد که چشمانت را
از ياد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره مي روم
سوسوي چند چراغ مهربان
و سايه هاي کشدار شبگردان خميده
و خاکستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس!
از شوق به هوا مي پرم چون کودکيم
و خوشحال که هنوز
معماي سبزي رودخانه از دور
برايم حل نشده است...
آري از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سال هاست که مرده ام...

مطمئن باش ، برو
ضربه ات کاري بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگيم خنديدي !
به من و عشقي پاک که پر از ياد تو بود...
و به يک قلب يتيم که خيالم ميگفت :
" تا ابد مال تو بود "
تو برو
برو تا راحت تر
تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم ...
اگر قرار بود تو دنیا جای چیزی باشم دوست داشتم جای اشک
تو صورت تو باشم تو چشم هات متولد شم رو پلک هات جون بگیرم
روی گونه هات جاری شم و روی لب هات
بمیرم ....................
در این کوه رودی است به نام صفا
در این رود آبراهی است به نام وفا
سر انجام این رود به آبگیری میرسد به نام وداع
دستت رو بذار روی قلبت این ساعت عمرت هست
داره تیک تیک میکنه
جالب همونی که به تو زندگی می ده
جالبه همونی که به تو زندگی می ده
برات شمارش معکوس روشن کرده
منتظر باش اما معطل نشو
تحمل کن اما توقف نکن
قاطع باش اما لجباز نباش
صریح باش اما گستاخ نباش
بگو آره اما نگو حتماً
بگو نه اما نگو هرگز
بـسیار شعـــرهای مرا ، آب جویبار با خویش برده است.
آن شعرها که از سر خشم آفریده ام
و جز من و نســیم ، کســی آن را نخوانده است.
آن شعرهای حاصل خشم و خروش را وقتی سروده ام
کز شدت غرور تو بی تاب می شدم
اگر آن شعرها به دست تو می افتاد
از شــــرم پیــش چـــشــم تو مــن آب می شــدم...

مــغــرور مشو این هــــمـــه بر خود ای شمع
کاین سازش پروانه هم از روی حساب است
در آشپزخانهء خانهء نفرتمان دو دسته ظرف می گذاريم، يکی برای پرت کردن و شکستن و ديگری برای غذا خوردن. در اتاق خواب درندشتِ خانهء بزرگ نفرتمان سه تخت جدا می گذاريم، يکی برای شبهایي که با هم می خوابيم، يکی برای شبهايی که يک نفر قهر است، و ديگری برای وقتهايی که هر دو قهريم. در کتابخانهء خانهء نفرت انگيزمان چهار صندلی می گذاريم، دو تا رو به هم و دو تا پشت به پشت، رو به ديوار، برای وقتهايی که يکی می خواهد ديگری را نبيند. سفارش می دهيم از روی خودمان چند تا عروسک قد و نيمقد هم درست کنند تا برای تزيين در تمام راهرو ها و سالنهای پت و پهنِ خانهء نفرتمان بچينيم و کنار هر کدامشان يک دست چکش آويزان می کنيم تا هر کس در هر جايی از خانه از آن يکی حرصش گرفت چکش را بردارد و عروسک ديگری را جرواجر کند .
می دانم که از من بيشتر از تمام آدمهای دنيا تنفر داری، ولی می دانی و می دانم که تنفرت از جنس عشق است و بس. بيا تا برايت خانه ای بسازم به عظمت احساسی که نسبت به من داری، نامش را بگذار هر چه که می خواهی. خانه ای که در آن همه چيز شديد است، پر از تفاهم است و پر از تمام کارهايی که هر دومان دوست داريم. خانه ای که در آن زندگی به شدت جريان دارد.
نمی دانم می آيی يا نمی آيی، ولی اگر آمدی در را پشت سرت ببند، قرار است من و تو در خانهء بزرگ پر از احساسمان تا ابد بمانيم. می آيی؟
حال دنيا را چو پرسيدم من از فرزانه ای
گفت يا باد است و يا خواب است و يا افسانه ای
گفتم آنها را چه گويی که دل بر او نهند
گفت يا مستند و يا کورند و يا ديوانه ای
گفتم از احوال عمرم گوی که بازم عمر چيست
گفت يا برق است و يا شمع است و يا پروانه ای

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگویی عمرت رو داشتی![]()
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شدولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کنی
دقایقی تویی زندگیت هستن که دلت برای کسی اون قدر تنگ میشه که میخواهی اون رو از رویات بکشی بیرون و تویی دنیای واقعی بغلش کنی![]()
شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن . اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن![]()
![]()
عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد میکنه و با اشک تموم میشه روشنترین اینده همیشه روی گذشته ی فراموش شده شکل میگیرد نمیشه تا وقتی که درد و رنجها را تویی زندگی دور نریزی درست پیش بری.![]()
عشق به جستجویی برابری نمی رود ، به دست خود برابری فراهم می اوردچیزی که بشر سر سختانه جستجو میکند دوست داشتن نیست بلکه دوست داشته شدن است
ما نهایت تلاش را میکنیم تا حقیقت را نادیده بگیریم ولی حقیقت می ماند ![]()
رویای رو ببین که می خواهی. جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی . چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی![]()
نفر مطرح کردم ۵۰۰ نفر آنها ۴۰۰ جمله ی من را به ۳۰۰ زبان و در ۲۰۰ برگ ترجمه
کردند ۱۰۰ بار برای تو در ۹۰ روز ٬ روزی ۸۰ دقیقه و ۷۰ جمله را در ۶۰ دفعه در ۵۰
قطعه روزی ۴۰ مرتبه تکرار کردم ۳۰ تای آنها را آموختی پس از ۲۰ دقیقه ۱۰ بار ۹
سوال از تو پرسیدم۸ مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب درست دادی در فاصله ی ۵ روز
۴ مرتبه تو را به ۳ جای مختلف دعوت کردم ۲ ساعت از تو خواهش کردم تا فقط یه
با بهم بگی:
((دوستت دارم))


قصه گو قصه بگو از من و از او
خط خطی باز بنویس ار همه نوشته هام
قصه گوقصه من آخرش تنهایی بود
اون همه قول و قرار آخرش جدایی بود
قصه گو شهر دلم بی صدا ویرونه شد
طفلکی لیلی من بی گناه زنده شد
حالا وقت رفتن دیگه هیچ گلایه نیست
برای دلتنگی هام دیگه هیچ عاشقی نیست
من می رم تا بدونند هنوزم عاشقم
ولی بی لیلی خویش از همه بریده ام![]()







دلم داره میترکه !

هی اشکامو قورت میدم ولی بازم بیرحمانه از گوشه چشمام میریزه پایین و رسوام میکنه .....
خدایا خودت بگو چه کنم ....
خدایا این چه حکمتیه که همیشه آدمای صبورت گرفتاری و بدبختی بقیه آدمارو به دوش میکشن!؟
که اونایی که خوبند و مهربونند بیشتر آزار میبینن و اذیت میشن..
خدایا همه کارام با دردسر انجام میشه ...
انگار همیشه دیر میرسم ...
خدایا !من هیچ وقت برای کسی بد نخواستم ...
برای خدای خودم بنده خوبی بودم ...اینو مطمئنم ....
پس چرا همیشه اونی که گرفتاری میکشه منم ؟!؟!؟!
خدایا نمیخوام بگم منو یادت رفته ...
میخوام بگم بیشتر یادم باش، میشه !؟؟!
به خودت قسم که اصلا خودخواه نیستم، اما خسته چرا ! تا دلت بخواد....
خستهام ، خیلی خسته !!
خودت کمکم کن ....
آمین !
با تو با تو بودن از تو گفتن زيباستبا تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير
تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر
عشق يعني ساعت ها ايستادند زير برف و بارون و آفتاب براي ديدن معشوق عاشقي يعني ماه ها مست ديدار بودن عاشقي يعني خريدن يه لحظه ناز نگاه معشوق عاشقي يعني يه نامه براي معشوق كه تو دل سياه شب از سپيدي فردا ميگه عاشقي يعني بو كشيدن دست خط معشوق عاشقي يعني گريه كردن...گريه كردن...گريه كردن عاشقي يعني بارها خواب معشوق رو ديدن عاشقي يعني هر كجا به ياد معشوق بودن عاشقي يعني غرق لذت شدن حتی از صداي نفس هاي معشوق.
دوست دارم وقتی این نوشته رو می خونید عمیق بهش فکر کنید چون حسی که در این نوشته ازش یاد شده برای همه ما بسیار آشناست و دو راه پیشنهادی ، راه هایی هستند که همه ما هر روزه بهشون فکر می کنیم .
*** اگر از چیزی ناراضی هستید ( حتی کار خوبی که مایلید انجام دهید ، اما نتوانسته اید ! ) همین حالا از آن دست بکشید . اگر چیزی خوب پیش نمی رود فقط دو توضیح برای آن وجود دارد : یا مقاومت شما آزموده می شود و یا باید جهت خویش را تغییر دهید . برای آن که بفهمید کدام یکی از دو فرض متضاد بالا صحیح است از سکوت و نیایش استفاده کنید . اندک اندک همه چیز به گونه غریبی روشن می شود تا اینکه قدرت کافی برای گزینش می یابید . هنگامی که تصمیم گرفتید ، راه دوم را کاملاً فراموش کنید و پیش بروید زیرا خداوند پروردگار شجاعان است .
" دومینگوس سابینو " می گوید : همه چیز به بهترین چیز تبدیل می شود . اگر چیزی خوب پیش نمی رود به خاطر آن است که هنوز به پایان آن نرسیده اید .
" مکتوب "
تقدیم به همه کسانی که عشق رو حس کرده اند

خوشبختي نامه اي نيست که يه روز يه نامه رسون آن را به دست
هاي منتظر تو برسونه . خوشبختي
ساختن يه عروسک از يه تکه خميره به همين راحتي .فقط يادت باشه
جنس اون خمير بايد از عشق
باشه
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
من در پیش چشمانت مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم ![]()
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نا معلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها
و من هم یک کبوتر تشنه ی باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بیقرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم ![]()
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من تو را می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بیتاب و حیرانم ![]()
تو می آیی و من گل می دهم در سایه ی چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم ![]()
تو مثل چشمه ی اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم ![]()
شبست و نغمه ی مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزم هایم زمانی سبز می گردد ![]()
که تو یک شب بگویی دوستم می داری تو می دانم ![]()
![]()
غروب آخر شعرم پراز آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هرچه عاشق توی این دنیای پر غوغاست ![]()
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم ![]()
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم ![]()