تبليغاتX
داستان عشق
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
زمان
زمان...

بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند

بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند

بس طولانی است برای آنان که در اندوهند

و بس کوتاه برای آنان که سر خوش اند

اما ابدی است برای آنان که عاشقند.

+ نوشته شده در 12:17 توسط محمد حسين.
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
شاید دیگر دیر است
ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم
و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم
تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند
....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد
................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد
.................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
 
 
 
عبور از کوچه باغهای خاطره باز دلم را فشرد اما در آن سالهای دور کوچه باغها شکل دیگری داشتند برگهای سبز و جویهای روان در خاطرم مانده اما امروز برگها روی زمین ریخته اند و کسی نیست که آنچه را جمع کند و جرم آنها فقط و فقط زردی است راستی آن بوته عقاقی که شاخه ای از آن برایت چسده بودم هنوز سبز است و منتظر است تا شاخه ای از آن بچینند اما افسوس که دیگر این کوچه ها
..........بی عبور شده اند
و بازهم  در این کوچه ها تنها قدم می زنم تا شاید رد پایی از تو ببینم
+ نوشته شده در 12:14 توسط محمد حسين.
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
+ نوشته شده در 12:10 توسط محمد حسين.
شنبه بیست و یکم مرداد 1385
خدایا

 

         اسم من چیست خدایا چه کنم یادم نیست 

 

          امشب آماده شدم تا چه کنم یادم نیست

 

            من که همسایه نزدیک شقایق بودم

 

           پاشدم آمدم اینجا چه کنم یادم نیست

 

             من چرا از تو بریدم و چرا برگشتم

 

  و بنا شد که دلم را چه کنم یادم نیست.

+ نوشته شده در 17:48 توسط محمد حسين.
شنبه بیست و یکم مرداد 1385
عشق
 

عشق آتش است اما آتشی سرد با وجود این باید در این آتش سوخت زیرا این آتش تطهیر کننده است.
این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ناخالصی است که می سوزد و طلای خالص باقی می ماند .
بدین سبب عشق رنج آفرین است زیرا خواهان خراب کردن ماست تا دوباره آباد کند دانه باید شکسته شود وگرنه درخت چگونه می تواند متولد گردد؟
رود باید به انتها برسد وگرنه چگونه می تواند به دریا ملحق شود؟
بنابراین راحت باشیم و بگذاریم سوخته شویم وگرنه چگونه می توانیم متولد گردیم و خویشتن خویش را بیابیم؟

+ نوشته شده در 10:17 توسط محمد حسين.
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385
 
 
زن و زیبایی
 
+ نوشته شده در 10:11 توسط محمد حسين.
شنبه چهاردهم مرداد 1385
یه چند روزی دارم میرم شمال ولی تا آخر هفته بر می گردم
+ نوشته شده در 13:31 توسط محمد حسين.
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385
 Image hosting by TinyPic
انسان های توانمند با شکست، «شکست» را می شکنند! و انسانهای ناتوان با شکست، «خود» شکسته می شوند.
****
اگر به مشکلات بزرگ از بالا نگاه کنیم بلافاصله کوچک می شوند.
پروانه سوخت، شمع فرو مرد، شب گذشت
ای وای من که قصه ی دل نا تمام ماند
جيگر طلا تو مال مني.
 دل شکسته
+ نوشته شده در 10:14 توسط محمد حسين.
دوشنبه نهم مرداد 1385
امشب به سوگ ارزو هایم نشسته ام

امشب به سوگ ارزو هایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم

امشب شمع حسرت ارزو های بر باد رفته ام ذره ذره اب می شود

امشب برای مرگ ارزو هایم لباس سیاه پو شیده ام

کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه ی دلم می امد

کاش امشب تو بودی و دلداریم می دادی و دفتر کال ارزوهایم را ورق میزدی

اما افسوس که نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست

تو مرا تنها گذاشته ای و من در باورم نمی گنجد

در باورم نمی گنجد که بازیچه ای بیش نبودم

در باورم نمی گنجد که در مقابل احساس پاکم ریایی بیش ندیدم 

و هزار گونه چرا ؟؟؟!!!

اما ایا جوابی برای این عمل وجود ندارد...؟!

+ نوشته شده در 10:52 توسط محمد حسين.
دوشنبه نهم مرداد 1385

التماس به خدا عزت است اگر براورده شود نعمت است و اگر براورده نشود حکمت است اما التماس به خلق ذلت است اگر براورده شود منت است و اگر براورده نشود خفت است

 

ز فراق سینه سوزت ، غم سینه سوز دارم

گلِ من قسم به عشقت ، نه شب و روز دارم  

 به دو گونه ی لطیفت، به دو چشم اشک ریزم
 
که به راه عاشقی ها ، زبلا نمی گریزم 

به تو ای فرشته ی من ، گلِ من، ترانه ی من 

که جدایــی از تو باشد غم جاودانه ی من 

چون تو در بَرَم نباشی، غم بی شمار دارم  

تو بدان که با غم تو ، غمِ روزگار دارم

 

+ نوشته شده در 10:50 توسط محمد حسين.
دوشنبه نهم مرداد 1385
بدون شرح
+ نوشته شده در 10:43 توسط محمد حسين.
یکشنبه هشتم مرداد 1385
+ نوشته شده در 23:56 توسط محمد حسين.
شنبه هفتم مرداد 1385
      به نام حضرت دوست

           گشاده دست باش ٫جاری باش٫ کمک کن مثل( رود)

                 با شفقت و مهربان باش٫ مثل (خورشید)

                     اگر کسی اشتباه کرد آن را به پوشان٫ مثل
(شب)

                         وقتی عصبانی شدی خاموش باش٫ مثل
( مرگ)

                             متواضع باش و کبر نداشته باش٫ مثل
( خاک)

                                   بخشش و عفو داشته باش٫ مثل
(دریا)

                                       اگر می خواهی دیگران خوب باشن خودت خوب باش٫ مثل
( آینه)

                                           یا حق...............
+ نوشته شده در 16:37 توسط محمد حسين.
شنبه هفتم مرداد 1385
ای ستاره ها
+ نوشته شده در 11:5 توسط محمد حسين.
شنبه هفتم مرداد 1385
«دادگاه زندگي»

 

وقتي در آخرين دادگاه زندگي، دادگاهي كه شاكيانش اشكهايم و قاضي آن سرنوشت

 بود به جرم

تنهايي محكوم شدم،نه از وكيلم كه آواي حزين قلبم بود كاري بر آمد و نه از

شاهدانم كه در و ديوارهاي

غم گرفته ي اتاقم بودند و قلب سپيد دفتري كه هر روز به خاطر خودخواهي من،

عمرش را صفحه به صفحه

از دست مي داد.

پس، جزايم را حبس ابد در زندان غم ها نوشتند و بر پيشانيم مهر كردنذ كه:«اين

 اسير سر نوشت است و

هيچ بخششي شامل حالش نمي شود. به غم ها بگوييد هر روز به مهماني لحظاتش

 بروند و ردپاي تلخ ستم شان

را بر سر و رويش بنشانند».و من از همان روز در تنگ ترين سلول انفرادي نا

مريي ذهنم نفس مي كشم.

آيا هيچ قانوني نيست كه سكوت آزار دهنده ي سرد و بي روح را بشكند؟!

+ نوشته شده در 10:37 توسط محمد حسين.
پنجشنبه پنجم مرداد 1385
نیلوفر آبی
 
 
کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم؛
.کاش من هم جان از غم بیقراری داشتم
،تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی زمهر
.کاش چون آیینه، بر صورت غباری داشتم
!ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است
.کاش جان می دادم، اما انتظاری داشتم
شاخۀ عمرم نشد پرگل که چیند دوستی؛
.لاجرم، از بهر دشمن، کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام از خود گریزم نیست؛ کاش
.حالت از خود گریز چشمه ساری داشتم
- نغمۀ سرداده در کوهم: به خود برگشته ام
کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم؟
محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
.گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
:تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
!اعتبار از پایۀ بی اعتباری داشتم
:پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
.چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
***
:وای، سیمین! حاصلم زین سوختن افسردن است
...همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم
+ نوشته شده در 9:59 توسط محمد حسين.
سه شنبه سوم مرداد 1385
از حانم رحمتی به خاطر تمامی لطفی که در حق من کردند در اینجا تشکر به عمل می آورم
+ نوشته شده در 1:42 توسط محمد حسين.
دوشنبه دوم مرداد 1385
خداوندا
به خداوندابه آستانت دعا می خوانم

و نغمه می سرایم

خداوندا تنها نیازم را تو می دانی و بس

خداوندا در دل تاریکیها

و در اوج روشنائیها دستانم را

با امید به تو و رو به تو بلند میکنم

 و در انتظار اجابت توام

خداوندا خستگیها را از وجودم

تیرگیها را از قلبم و نامیدیهارا

از فکر و روحم بزدای ای خدای بزرگ

+ نوشته شده در 16:49 توسط محمد حسين.
دوشنبه دوم مرداد 1385
فروغ فرخ زاد

اگر آمدی برای من ای مهربان چراغ بياور

+ نوشته شده در 16:46 توسط محمد حسين.
دوشنبه دوم مرداد 1385
شاعر وفرشته

شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند فرشته پری به شاعر دادو شاعرشعری به فرشته .
شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت وشعرهایش بوی اسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کردودهانش مزه
عشق
گرفت.
خدا گفت:دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود
زمین برایش کوچک است وفرشته ای که مزه
عشق
را بچشد اسمان برایش تنگ.
پر فرشته دست شاعر را گرفت تا راههای اسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه ای زمین را نشانش بدهد شب که هر دو به خانه برگشتند 
روی بال فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر

+ نوشته شده در 10:18 توسط محمد حسين.
یکشنبه یکم مرداد 1385
تنهایی
+ نوشته شده در 16:27 توسط محمد حسين.
یکشنبه یکم مرداد 1385
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در 1:23 توسط محمد حسين.
یکشنبه یکم مرداد 1385

امروز در آرزوی فرداییم . به فردا که میرسم یادمان میرود ،دیروز چه می خواستیم.یادمان میرود آرزوی دیروزمان برآورده شده . باز در آرزوی فردایی دگر............

می خواهم در اکنون زندگی کنم.شاید فردایی نباشد.می خواهم زندگی کنم.

انسان به وسیله براوردن تمایلات خود نمی تواند به لذت و شادکامی برسد بلکه در صورتی می تواند به آن سرچشمه راه یابد که پا بر سر این تمایلات بگذارد.[ آندره ژید]

يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم ,گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم . يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ، طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم . دوستان به خدا بي وفايي نکنيد ، با دل شکسته جدايي نکنيد يا وفا کنيد تا آخر عمر, يا از اول آشنايي نکنيد

هر کس که انسان تر است از آنچه هست ، بیشتر در خود نیاز احساس می کند؛ زیرا انسان به میزانی که برخوردارتر است انسان نیست، بلکه انسان به میزانی که خود را نیازمند تر احساس می کند انسان است

ز هوشياران عالم هر كه را ديدم غمي دارد
دلا ديوانه شو ديوانگي هم عالمي دارد

وسعت دنياي هركس به اندازه وسعت تفكر اوست..."

+ نوشته شده در 1:12 توسط محمد حسين.