
پنجره را باز می کنم
به آسمان ابری می نگرم که چگونه
اشک هایش فرو می ریزند
به حال ما آدمیان
آری ، به حال من ، به حال تو
گریه کن آسمان ، گریه کن به حالم
من هم می آیم
می آیم تا زیر اشک هایت ، اشک هایم پنهان بمانند
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچه ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جزعشق تودرخاطرمن مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو![]()
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نزار پروانه ببینه![]()
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن![]()
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر![]()
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.
پیوند عشق حقیقی حتی به مرگ گسیخته نمی شود چه رسد به دوری.
با عشق زمان فزاموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود.
عشق مثل ساعت شنی است همانطور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند.
غالبا عقل و دل را اشتباه می کنیم و آنچه را دل می خواهد به گردن عقل می گذاریم.
بیا تا برای چند لحظه چشمهایمان را به هم هدیه بدهیم تا بنگرند گریه و فریاد قلبهایمان را.
دستانم را در اسارت زمان از دست داده ام و چشمانم را در انتظار رها کرده ام ولی قلبم در گرو توست.
یادت باشه که هیچکس لیاقت اشکای تو رو نداره چون اونی که دوست داره هرگز نمی زاره که چشات بارونی شه.
سعادت مانند توپ فوتبال است وقتی از ما دور می شود دنبال آن می دویم و وقتی می ایستد با یک ضربه آن را از خود دور می کنیم.
عشق زیر باران ایستادن و با هم خیس شدن نیست.عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و آن یکی هرگز نفهمد که چرا خیس نشده است.
شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم.تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.


تقدیم به پرنده خودم:
در بازار بورس قلب تو
چند سهم باید خرید؛ تا ضربان به ظاهر منظمش،
حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را....
به باد فنا ندهد؟!!!

دارم به تو فکر می کنم
فقط فکر می کنم
اما تمام لحظه ها پر می شوند از:سطرهای عاشقی!


دوش ما را شاهدی شیرین سخن در خواب شد
رویم از گرمای عشقش ساغری پرآب شد.گر چه از افسون یاران خاطرم پر رنجه بود
لیک با دیدار رویش دیده ام بی تاب شد.
صبحگه بیداد رویش گنگ و مجنونم نمود
کاش میشد عمق رویارفت وبس نایاب شد.

بی تو از سرما بتی بی جان و دل پا بسته ام
رو کن ای سالار دل تا بل خدایی شاب شد.
روی کن بر ما چرا ا ینگونه رو گردان شدی
گام نه بر دلم شاید دلم شاداب شد .
نیستی د نیابه چشمم سردو بس بی رونق است
بی تواین فردوس هم چون نقش درصدقاب شد
غم به دل بردم فرو جا نا به فریادم برس.
دیدگان د نبا ل تو از شوش تا کولاب شد.
بهر آیینم خدایی قبله ای پنهان شدی
این بدان آرش ز دوری این چنین ناباب شد.

آرزوهایم را در کوچه های بی صدای تاریخ می ریزم و نشانی عبورت را تنها از ستاره های آسمانم می خواهم. چرا که بی تو ناتمامم و با تو از همیشه تا همیشه پر از واژه های عشقم
امروز می خواستم یک موضوع خاصی رو مطرح کنم
عشق را در کوتاهترین جمله تعریف کنید دوستانی که تمایل دارند می توانند در این جشنواره شرکت کنند.در آخر از بهترین ها تجلیل به عمل می آید منتظر هستم در قسمت نظرات
قشنگ ترین و صمیمانه ترین نظری بود که خوندم:
مولاي من....... اگر حجاب ظهورت وجود پست من است .دعا بکن که بميرم خدا کند که بيايي.
خدا کند که بیاید![]()
عید مبارک![]()
![]()
نگاهت چون بهاران دلپذیر است
دلم در بند چشمانت اسیر است
روزگاری است که من طالب دیدار توام
به فکر من باش که گرفتار توام
بر سر کوه وفایت منزل من
نرود عشق تو هرگز از دل من
گلهای فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری
زیبا فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری...!
خیلی دوست دارم پر رنگتر از دوست داشتن تو
اگه قرار بود جای چیزدیگه ای باشم
دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم
تو چشمات متولد شم
رو پلکات جون بگیرم
رو گونه هات جاری بشم
رو لبات بمیرم...
گلی به سرخی محبت را بکار در صحرای بی رحم زمين
مشتی آب مهر را بريز به اميد معجزه بر خاک بی باورش
شايد آسمان عاشق شود
عاشق تنهايی گل خوبی
شايد باران ببارد
از اشکهای ديوانه وار آسمانها
شايد فردا صحرا گلزار عشق شود از گرمای بی انتهای دستهای کوچکت
اشک+عشق=عاشق
ه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه
انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه
وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه
ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه
مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري
بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري
تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره
رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته











وقتی تو نیستی گویا هوا بارانی است
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد،
به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،
به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است،
به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است،
به او که برای من مینویسد،
مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ...
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم ،
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده،
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که صدای پایش را میشنوم،
به او که لحن کلامش را میشناسم،
به او که عمق نگاهش را میفهمم،
به او که .....
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که گل همیشه بهارمن است،
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است......
یارب نگاه کسی را به کسی آشنا مکن

گر آشنا می کنی قسم به کرامتت از هم جدا مکن
تا بحال شده بشکنید...جوریکه تمام وجودتون ذره ذره بشه...هیچ میدونی چقدر درد داره...
منهم یک روزی شکستم...به همین سادگی...بی صدا...بدون حرف...حتی ناله هم نکردم...
و نمیدونید چه قدر درد داشت و چقدر......
و اینکه چقدر دلم فریاد میخواهد و چقدر دلم محتاج شده و ضعیف...محتاج یک نگاه ساده حتی...
محتاج یک کلام با محبت...محتاج یک دوست...
و چقدر دلم میخواهد ببارم و باز ببارم و باز هم...
من برای همیشه مردم....
من تمام هستی ام را
درنبرد با سرنوشت
درتهاجم با زمان
آتش زدم
من بهارعشق را دیدم
ولی باور نکردم
یک کلام درجزوه هایم
هیچ ننوشتم
من زقصه ها پی
مقصودهای پوچ رفتم
تا تمام خوبی ها رفتند
خوبی ماند در یادم
من به عشق منتظر ماندن
همه ی صبروقرارم رفت
یارم رفت بهارم رفت عشقم رفت...![]()
![]()
من آن شمعم که با سوز دل خویش![]()
فروزان می کنم ویرانه ای را![]()
اگر خواهم که خاموشی گزینم![]()
پریشان می کنم کاشانه ای را![]()
عشق

اگر عشق چيزيست فراتر ازتماسي ساده،
كه هست،
گاه بس است چكيدن ناگاه شبنمي بردست
ازبرگ گلي ناگاه سرت گيج ميرود
گويي رطل گراني زده اي
با جاني عطشناك
اگر عشق هزار تويي ست
پُر از آيينه هاي تابنده،
كه هست
من گام بر آستانش نهاده و داخل شده ام
وتا امروز مسحور نور آيينه هاي آن
راه خروج را نيافته ام.

سالها رفت وهنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
وبشر هیچ ندانست که بود
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست
چون ندانست کجاست
چون ندارد خبر از خود که
خداست
.
دیگه گریه هم هوای دلمو وا نمیکنه....
وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت تا آخرین لحظه عمرت با تو خواهم بود
گفتم : تو کیستی؟؟؟
گفت: غم!!!
خیال کردم غم عروسکی است که می توان با آن بازی کرد
ولی حال که فکر می کنم می بینم که خود عروسکی هستم
.................
حالم خیلی بده
کاش میمردم
دیگه طاقت این زندگی رو ندارم
دعا کنید امشب که می خوابم دیگه بیدار نشم
دعا کنید...
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند

۴-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5- مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
۶-اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
۷-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
شصت نشانه والدین است
انگشت دوم خواهر و برادر
انگشت وسط خود شما
انگشت چهارم همسر شما
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است
یک دل تنها
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ،
این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است....
دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،
این دل از تنهایی خرد خرد شده است....
دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،
این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است....