تبليغاتX
داستان عشق
چهارشنبه سی ام خرداد 1386

 من گرفتار سنگينی سکوتی هستم که گويا

قبل از هر فريادی لازم است.....صدایی نیست 

و حتی سایه ای از تو...و کلامی دلنشین

که به ناگاه از پشت سر مرا بخواند ....

و اما اشک چه بی ریا می آید.

و غم چه وفا دارانه مونس تنهایی هایم

 شده است در نبود تو . محبوبم! صدایت کردم نشنیدی ؟

با تو هستم قدیمی دیر آشنا !!با تو 

نجواها داشتم از عمق حسرت و سرما از

 سوز و درد فراق ٬که فقط خیابان شنید و تاب

و سنگهای زیر پایم!!!

+ نوشته شده در 18:6 توسط محمد حسين.
چهارشنبه سی ام خرداد 1386

خداوندا

 

 اگر روزي بشر گردي

 

 ز حال ما خبر گردي

 

 پشيمان مي شوي از قصه خلقت

 

 از اين بودن از اين بدعت

 

 خداوندا

 

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

 

چه دشوار است

 

 چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

 

و  از احساس سرشار است

                                                               

  دکتر علی شریعتی از کتاب هبوط

+ نوشته شده در 0:43 توسط محمد حسين.
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
 

شعر من کوچه پيچا پيچيست
کوچه باغيست
که تنها يک شب تو از آن کوچه گذشتي مغرور
سالها ميگذرد...
سالها در گذر کوچه نگاه ديوار
ديده بس رهگذران را خاموش
ديده بس رهگذران را پر شور
ليک اي رهگذر يکشبه کوچه من
جاي پاي تو در اين کوچه به جا مانده بيا
+ نوشته شده در 17:9 توسط محمد حسين.
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386

سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی
چشمانی که درحال عبور است

پاره ای از وجود تو را
نیز باخود خواهد برد

+ نوشته شده در 9:21 توسط محمد حسين.
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد ...

کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد ...

کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند ،

از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خسته ام .

+ نوشته شده در 1:28 توسط محمد حسين.
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386

به شوق غرق شدن در كران چشمانت

 به جان خريده خطر ، رهنورد گردابم

 اگر كه سيب ، هماي سعادت حوّاست

 براي چيده شدن از دلت ، چه بي تابم

 قدم قدم به سراي دلم ،  قدم بگذار

 شميم عطر نفس هاي سرد مهتابم

 براي ديدن لبخند تو ، همه ايام

 درون پرده ي غم نيز هم ،  شادابم

 غزلترين غزلم را براي تو گفتم

 شريك ثانيه هاي لحظه ي نابم

+ نوشته شده در 10:3 توسط محمد حسين.
شنبه نوزدهم خرداد 1386

گنجه درد !

یادته ؟

درد من ، درد تو بود !

..............

تو شدی مترسک درمان

من شدم .....

همدردی ، نوازش زخمی بیهوده بود !

+ نوشته شده در 12:43 توسط محمد حسين.
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
دركنج دلم عشق كسي خانه ندارد

 كس جاي در اين خانه ويرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

 كس تاب نگهداري ديوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرت كش مانيست

آن شمع که ميسوزد وپروانه ندارد

دل خانه عشقست خدا را به كه گويم   

كارامشي از عشق كس اين خانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پاي 

 ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند كني قضيه اسكندر و دارا

ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد

پژمان بختياري

خدای من

من در کلبه درویشی خود چیزی دارم

 که تو در آسمان کبریائیت نداری!!

من چون تویی دارم و تو چون خودت نداری

+ نوشته شده در 10:25 توسط محمد حسين.
پنجشنبه دهم خرداد 1386
بود درد منو و درمانم از دوست
بود وصل منو و هجرانم از دوست
اگه قصابم از تن واکند پوست
جدا هرگز نگردد جانم از دوست

قلبی داری به وسعت هفت دریا و بیکرانه ی آسمانها . باید منطقی باشم .... حق داری اگر دلت برام تنگ نمی شه

پای سگ بوسید مجنون           

                                خلق پرسید این چه بود؟

                                                            گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود        

+ نوشته شده در 9:17 توسط محمد حسين.
شنبه پنجم خرداد 1386

ساحل بي كسيهايم را به خدا مي سپارم


زيرا ديگر تنها نيستم ....


و تو را دارم ...


و با تمام وجود تو را حس مي كنم .


پس هيچگاه ..................................


تنهايم نگذار !!!

+ نوشته شده در 20:58 توسط محمد حسين.
سه شنبه یکم خرداد 1386

 

امشب اي ماه به درد دل من تسكيني

آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني

 

كاهش جان تو من دارم و من مي‌دانم

كه تو از دوري خورشيد چه‌ها مي‌بيني

 

تو هم اي باديه پيماي محبت چو من

سر راحت ننهادي به سر باليـني

 

هر شب از حسرت ماهي، من و يك دامن اشك

تو هم اي دامن مهتــاب پر از پروينــي

 

همه در چشمه مهتاب غم از دل شويند

امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني

 

من مگر طالع خود در تو توانم ديدن

كه توام آينــه بخت غبـار آگينـي

 

ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد

كه كند شكوه ز هجران لب شيريني

 

تو چنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان

گر خود انصاف كني مستحق نفريني

 

كي بر اين كلبه طوفان زده سر خواهي زد

اي پرستو كه پيــام‌آور فــرورديني

 

شهريارا اگر آييــن محبت بـاشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی!

+ نوشته شده در 1:37 توسط محمد حسين.