تبليغاتX
داستان عشق
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
لحظه ي ديدار نزديک است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
هاي ! نپريشي صفاي زلفکم را دست
و آ برويم را نريزي ، دل

...

لحظه ي ديدار نزديک است

+ نوشته شده در 11:32 توسط محمد حسين.